محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1106

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

[ خبرها كه [ ميان ] منصور رفت و فرزندان على رضى الله عنه ] و از آن وقت باز كه منصور به خلافت بنشست ، محمّد و ابراهيم پسران عبد الله ابن الحسن بن علىّ بن ابى طالب رضوان الله عليهم اجمعين را طلب همى كرد . و عبد الله پدرشان زنده بود . و منصور به عبد الله كس فرستاد كه پسران را بيرون آر تا ايشان را برّ كنم كه مرا با ايشان دوستى قديم است . عبد الله گفت : ندانم كه ايشان كجااند ، و ايشان خود دعوت نمىكنند و ليكن از آن كه دانند كه ايشان را به دعوت كردن شناخته اى از تو همى ترسند و بيرون نيارند آمدن . و منصور همى دانست كه ايشان از نهان دعوت همى كنند ، ايشان را طلب همىكرد . و ايشان نهان همى بودند گاه به مصر و گاه مكّه و گاه به عراق ، و خلق را دعوت همىكردند . و داعيان فرستاده بودند به خراسان و به شهرها . و منصور با اين محمّد بن عبد الله الحسنى بيعت كرده بود . پس هر چند ايشان را طلب كرد نيافت . و هر سال به مدينه اميرى نو فرستادى و گفتى ترا از بهر محمّد و ابراهيم همى فرستم تا ايشان را طلب كنى و بگيرى . و هيچ اثر ايشان نيافت و متحيّر شد . پس با بو ايّوب دبير مشورت كرد . گفت : يا امير المؤمنين ، تو به مدينه اميرى همى مهتران بنى هاشم را دهى چون فلان و فلان مردمان ديندار و پارسا و حق اهل [ بيت ] شناسند و دانند كه اگر اين مردمان